السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

85

تفسير الميزان ( فارسي )

داده ، ولى در عين حال ، مجاهدين را از نظر درجه ، برتر از قاعدين دانسته است . طائفه دوم آنهايى هستند كه در دار شرك اقامت گزيده ، و هنوز مهاجرت نكرده‌اند ، اينها نيز دو قسمند : يكى آنهايى كه در مهاجرت نكردن به خود ستم كرده‌اند ، به اين معنا كه مىتوانستند مهاجرت كنند ، ولى سهلانگارى كردند اينها ماوايشان جهنم است كه جايگاه بسيار بدى است . و دوم ، آنهايى هستند كه به خود ستم نكرده‌اند ، چون ماندنشان در دار شرك از ناتوانى و استضعافشان بوده ، * ( « لا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَلا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا » ) * اين طايفه اميد آن دارند كه خداى تعالى از آنان در گذرد . طايفه سوم ، كسانى هستند كه مستضعف نبوده ، از شهر و خانه خود خارج شدند و بسوى خدا و رسول او ( ص ) مهاجرت كردند و در دار هجرت مرگشان رسيده ، چنين كسانى اجرشان به عهده خداى تعالى است . و اين آيات از نظر مضمون اختصاص به زمان رسول خدا ( ص ) مردم آن زمان ندارد ، بلكه در همه زمانها جريان خواهد داشت ، هر چند كه سبب نزولش حالتى بوده كه مسلمين در زمان رسول خدا ( ص ) و در خصوص شبه جزيره عربستان ، و در فاصله زمانى بين هجرت به مدينه و بين فتح مكه داشته‌اند . آن روز شبه جزيره عربستان به دو منطقه تقسيم مىشده : يكى سرزمين اسلام كه عبارت بوده از مدينه و قراء اطراف آن ، كه جماعتى از مسلمانان در آن زندگى مىكرده‌اند و آزادانه مراسم دينى خود را انجام مىدادند و مشركين و يهود و نصارايى كه آنجا بودند ، مزاحمتى براى آنان فراهم نمىكردند ، حال يا اينكه كارى به كار مسلمانان نداشتند ، و يا اينكه با مسلمانان پيمان و معاهده اى داشته‌اند . قسمت دوم ، سرزمين شرك بود كه عبارت بود از مكه و اطراف آن ، كه در تحت سيطره مشركين متعصب در بتپرستى قرار داشت . و مردم اين قسمت مزاحم مسلمانان بودند و در كار ديندارى آنان درد سر ايجاد مىكردند ، و براى برگرداندن مؤمنين از دين اسلام به سوى شرك ، به بدترين جنايات و شكنجه ها دست مىزدند . و اين عموميت ملاك ، اختصاص به مساله مورد بحث ندارد . بلكه ملاكهايى كه در اسلام هست ، در همه زمانها حاكم است و بر هر مسلمانى واجب است تا آنجا كه برايش امكان دارد ، اين ملاكها را بر پا دارد ، يعنى تا آنجا كه مىتواند معالم دين را بياموزد ( و خود را به استضعاف نزند ) و باز تا حدى كه مىتواند شعائر دين را به پا داشته به احكام آن عمل كند . ( و سيطره كفر را بهانه براى ترك آن وظايف قرار ندهد . و به فرضى كه در سرزمينى زندگى مىكند كه سيطره كفر بدان حد باشد كه نه اجازه آموزش معالم دين را به او بدهد و نه بتواند